, ,

اربعین حسینی تسلیت باد

اربعین رسید…

آری چهل روز غم انگیز رسید…

 

جان های به لب رسیده، قلب های شکسته، پرهاى سوخته با خیمه هایی از جنس خاکستر!

آری چهل روز مى گذرد از شانه هاى سرد و بى تکیه گاه…

چشم هاى به خون نشسته، از لحظاتى که ثانیه به ثانیه هایش را ارزانی مرگ کرد.

 

دیگر چهل روز است که مرثیه هامان را در کوچه هاى داغ و غربت، مکرر مى کنیم.

چهل شب سوزناک است که هر شبمان گریه بر حسین و هر روزمان ناله بر حسین شده…

وقتش رسیده که گویم : اى چرخ، غافلى که چه بیداد کرده اى؟؟؟

 

از شام تا کرببلا

از کربلا تا شام…

 

آری حکایت سرهاى جسور شماست که شمشیرها را به خاک سوزان افکند.

 

آمده ام!!!

 

از روایت خونابه و خنجر مى آیم…

از شعله هاى سنگین به دامن نشسته مظلومان…

از سوز جگر ها و فریادهاى بى یاورى…

 

آری امروز، اربعین خورشید است!

 

بنگر چگونه پرندگان، بر شاخه هاى درختان روضه سر میدهند…

 

بنگر چگونه ابرهای درهم و تاریک، فشرده فراقى عظیم، پهنه زمین را مى بارند!

 

رفته اید و در غفلت و پس از شما، جاده ها، اسیر و پابست زمستانى همیشگى شدند…

عروج ناگهان و غم انگیز شما آتشى شد که هرگز فرو نمى نشیند.

 

آری زخم عمیق و عبرت انگیز عاشورا همیشه تازه است…

اخ ازغم غربت…

 

روز ها و ماه ها و سال ها مى گذرد و ما همچنان سوگ کبوترانى آزاده و بی گناه را بر سینه مى کوبیم!

 

اربعین بغض ها

اربعین لاله ها

اربعین خون های به عرش

 

حرمت نگه داریم…

اگر به مدینه رسیدیم، مبادا کسى در پیشواز قافله ی ستم.دیده ی اسراى کربلا، گوسفندى را سر ببرد!!!

 

آری این کاروان غم، از سفر چهل روزه با سرهاى بریده، بر بالاى نى مى آید.

 

نوشته اند سرتاسر خاک کربلا، پر بود از گلبرگ هاى خونین و پاک و پاره اى که از هر سو مرا صدا مى زدند:

اخی اخی…

 

اجازه نده کسى بر سر و رویش خاک بریزد!

آری هنوز باد،گرد و خاک کوچه هاى کوفه و شام را، از سر و روى زنان و کودکان عزادار نربوده است.

 

بنگر این صورت هاى کبود و دست هاى سوخته، نیازى به گلاب افشانى ندارند!

 

به قبل خیره شو، هنوز اربعین گل هایى که با تشنه کامى بر خاک و خون افتادند، نگذشته است…

 

آری بگو پاى برهنه به استقبالمان نیایند!!

 

بمیرم، این کاروان پر است از کودکانى که پاى پرآبله دارند…

 

به گوششان بخوان، شهر را شلوغ نکنند…

 

بگو دور و برمان را نگیرند، ما از ازدحام نگاه هاى نامحرم و بیگانه وخصمناک بازگشته ایم.

 

آری بگذار آسوده ات کنم بشیر…

 

دل زینب براى خلوت مزار جد غریبش پر مى کشد، تا به دور از چشم خونبار رباب و سکینه و سجاد و این کاروان داغدار، پیراهن کهنه و خونین حسین (ع) را بر سر و روى خویش بنهد و گریه هاى فرو خورده چهل روزه اش را یک سره رها سازد.

 

آری اربعین شد…

 

آری کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود!!!

 

نویسنده : ایلیاسالمی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *